پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین

می‌گذارد منت روی زمین را بر زمین

نیستم بیکار مشق انتظاری می‌کنم

می‌کشم پیوسته از یاد تو خط‌ها بر زمین

در تو ای مه پاره تأثیری نکرد افسون ما

گرچه آوردیم اختر را ز بالا بر زمین

می‌گذارد هر بلا کز آسمان اید فرود

پیش بالای تو پشت دست خود را بر زمین

منکه باشم تا کنم از سجده‌اش گردن‌کشی

پیش او سر می‌نهد زلف سمن‌سا بر زمین

می‌برآید هر سحر خورشید بر اوج فلک

در نظر دارد مگر مه طلعتی را بر زمین

لاله گردید و ز خاک مشهد من کرد گل

خون سودایم نشد آخر گوارا بر زمین

من نه‌تنها زیردست زور می‌افتاده‌ام

می‌زند دستار خود از پنبه مینا بر زمین

در حریم او ز راه خاکساری می‌کنم

کلفت احوال خود تحریر صد جا بر زمین

نیست جا بر مسند ناز تو مهر و ماه را

می‌نشیند پیش تو ادنی و اعلی بر زمین

طالع حسنش بلند و بخت ما بسیار پست

واقف آن مه بر فلک جا دارد و ما بر زمین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
  2. شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من
  3. شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من
  4. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
  5. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
  6. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
  7. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
  8. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.