پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

از سحرسازی نگه نازنینی من

آخر غزاله شد دل وحشت قرین من

آن دم که همچو لاله بر آرم سر از کفن

داغ محبت تو بود بر جبین من

جز ناوکی کزان بت موزون او رسد

برجسته مصرعی نشود دل‌نشین من

گر داشتی محیط محبت کناره‌ای

پنهان نماند از نظر دوربین من

دستم اگر به دامن دشت جنون رسد

چون گردباد رقص کند آستین من

در آشیانه بر سر آتش نشسته‌ام

شاید نشسته است کسی در کمین من

طوفان نوح تازه شد از آب دیده‌ام

از خاطر تو شسته نشد گرد کین من

من گرچه رفتم از در او لیک چون نگین

گردید نقش جبه من جانشین من

این طالعم کجاست که تیر توام رسد

ابروکمان من منشین در کمین من

عمریست واقف از سر کوی تورخت بست

گاهی نگفتی آه کجا شد حزین من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
  2. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
  3. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
  4. شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
  5. شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
  6. شمارهٔ ۸۲۳گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن
  7. شمارهٔ ۸۲۴سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین
  8. شمارهٔ ۸۲۵نه من خط جانب آن بی‌وفا خواهم فرستادن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.