پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۵

سرو روان من گذر افکن به سوی من

تا آب رفته باز بیاید به جوی من

در کوش عشق ریخت نخست آبروی من

اول شکست خورده درین ره سبوی من

می‌ترسمت که خانهٔ تمکین کنی خراب

چون سیل کوچه‌گرد مشو تندخوی من

مانند شیشه‌ام همه سامان گریه است

گر آب ور شراب کنی در گلوی من

از بس که خویش را نشناسم ز دوریت

آیینه وا کند در حیرت به روی من

خونخواریش ببین که دل او نخورده آب

تا جوی خون نکرد روان جنگجوی من

واقف به روی کار چه رنگ آورم به حشر

گردد مگر ز شرم گنه سرخ‌روی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
  2. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
  3. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
  4. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
  5. شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
  6. شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
  7. شمارهٔ ۸۲۳گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن
  8. شمارهٔ ۸۲۴سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.