پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۲

بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن

تنگست خانهٔ من و مهمان هزار تن

از تار تار زلف تو دل در بلا فتاد

مجنون یکی و سلسله‌جنبان هزار تن

چشم بد از تو دور که دیدیم چون سپند

در آتش از هوای تو رقصان هزار تن

دل پابرهنه یک‌تن و در هر گل زمین

در راه کعبه خار مغیلان هزار تن

مجنون ما چگونه سلامت رود ز شهر

کرداست سنگ و خشت به دامان هزار تن

یا رب چه آفتی تو که مانند شمع صبح

لرزد ز جلوه‌ات به سر جان هزار تن

هندوی زلف را قدری سرزنش بکن

پابند کرده است مسلمان هزار تن

آن دم که رستخیز شود سر کشد ز خاک

مانند نی ز دست تو نالان هزار تن

در گلستان کوی تو ظالم بمانده است

چون گل به خویش دست و گریبان هزار تن

واقف به ناله با تو نخواهد برآمدن

باشد اگرچه مرغ گلستان هزار تن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۴سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین
  2. شمارهٔ ۸۲۵نه من خط جانب آن بی‌وفا خواهم فرستادن
  3. شمارهٔ ۸۲۶ندارد حاصلی پیش نکویان درددل کردن
  4. شمارهٔ ۸۲۷کمر بستی به کین من نشستی در کمین من
  5. شمارهٔ ۸۲۸دل از غم تو زبون شد چه می‌توان کردن
  6. شمارهٔ ۸۲۹زنده دل را نسزد گرد هنر گردیدن
  7. شمارهٔ ۸۳۰می‌گفت بلبلِ قفسی شب چمن چمن
  8. شمارهٔ ۸۳۱به رنگ لاله مرا رسته از جگر ناخن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.