پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۱

به رنگ لاله مرا رسته از جگر ناخن

به جان من که به داغم مزن دگر ناخن

شدم چو لالهٔ صد برگ سر به سر ناخن

برای داغ جگر ماند این‌قدر ناخن

دلم چه‌سان نشود خون که بهر کاوش من

کنند وام عزیزان ز یکدگر ناخن

مغنی از چه به ما در مقام ناسازیست

خدا نکرده کسش نی نکرده در ناخن

دلم گرفته ز چینی نواز این محفل

بتی زند به دل نازکم مگر ناخن

فغان کنم ز دل سخت خویش همچو جرس

نگشت آه درین عقده کارگر ناخن

ز سیر لاله و گل وا نشد دلم واقف

گشادن گر هم نیست کارگر ناخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۳کنون که موج سرشکم رسید تا گردن
  2. شمارهٔ ۸۳۴اشکم به دیده می‌گفت آمادهٔ چکیدن
  3. شمارهٔ ۸۳۵صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن
  4. شمارهٔ ۸۳۶ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن
  5. شمارهٔ ۸۳۷ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من
  6. شمارهٔ ۸۳۸کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
  7. شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان
  8. شمارهٔ ۸۴۰دل رفت ز من پی نکویان
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.