پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۲

نه شوق دیدنت از دل به در توان کردن

نه از حجاب به رویت نظر توان کردن

ز رفتن تو درین شهر آفتاب نماند

چگونه بی‌تو شبی را سحر توان کردن

شکسته پایم و از بخت همرهی خواهم

که از در تو ستمگر سفر توان کردن

فغان که هون دلم آن‌قدر نماند به جا

که در جدایی او چشم تر توان کردن

گرفتم اینکه کنی گوش ماجرای فراق

زبان کجاست که تا شکوه سر توان کردن

ز آشیانه رساندیم خویش را به قفس

دگر چه سعی به این مشت پر توان کردن

گهرشناس نماندست در جهان واقف

وگرنه قطرهٔ خود را گهر توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۴اشکم به دیده می‌گفت آمادهٔ چکیدن
  2. شمارهٔ ۸۳۵صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن
  3. شمارهٔ ۸۳۶ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن
  4. شمارهٔ ۸۳۷ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من
  5. شمارهٔ ۸۳۸کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
  6. شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان
  7. شمارهٔ ۸۴۰دل رفت ز من پی نکویان
  8. شمارهٔ ۸۴۱سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.