پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۷

ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من

چه شنیدند چه دیدند رفیقان ازمن

از سر جان پی تعظیم تو برخاسته‌ام

سر گران نگذری ای ناوک جانان از من

گذرت گر به گلستان فتد ای آب روان

شوق پابوس رسانی به نهالان از من

دیر و مسجد شده از سیل سرشکم ویران

گله بنیاد کند گبر و مسلمان از من

همچو شمع سحرم طاقت خودداری نیست

یار جان می‌طلبد با لب خندان از من

خار را بین که چه‌سان دست و گریبان گلست

می‌کشی این همه از بهر چه دامان از من

خوش قماری چو من ای سیمبران دیگر نیست

از شما داو زدن باختن جان از من

اختلاطش به من آمیزش بوی است به گل

کی کند گوش سخن‌های پریشان از من

تاب سرگوشی زلف آنکه ندارد واقف

کی کند گوش سخن‌های پریشان از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان
  2. شمارهٔ ۸۴۰دل رفت ز من پی نکویان
  3. شمارهٔ ۸۴۱سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من
  4. شمارهٔ ۸۴۲کشم از خار خار گل‌عذاران
  5. شمارهٔ ۸۴۳دل دید ز بس که خواری من
  6. شمارهٔ ۸۴۴ای چرخ بعد مرگ ز خاکم پیاله کن
  7. شمارهٔ ۸۴۵هر کجا طفلی بود دیوانه من
  8. شمارهٔ ۸۴۶سلوکی طرفهٔ آن یار جانی می‌کند با من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.