پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

چون سیل روم در طلب دوست شتابان

ویرانه به ویرانه بیابان به بیابان

از خانه برون آمدنت نیست مناسب

هستند درین کوچه بسی خانه‌خرابان

یک سرو به موزونی قد تو ندیدیم

گشتیم درین باغ خیابان به خیابان

روشن شده از پرتو روی تو همه شهر

بر کلبهٔ من نیز بتاب ای مه تابان

مستی تو چه داری خبر از اینکه جهان را

کرد است سیه دود دل سینه‌کبابان

واقف چه کنی بوسه سؤال از لب آن شوخ

شیرین‌دهنان‌اند بسی تاخ جوانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من
  2. شمارهٔ ۸۴۲کشم از خار خار گل‌عذاران
  3. شمارهٔ ۸۴۳دل دید ز بس که خواری من
  4. شمارهٔ ۸۴۴ای چرخ بعد مرگ ز خاکم پیاله کن
  5. شمارهٔ ۸۴۵هر کجا طفلی بود دیوانه من
  6. شمارهٔ ۸۴۶سلوکی طرفهٔ آن یار جانی می‌کند با من
  7. شمارهٔ ۸۴۷نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران
  8. شمارهٔ ۸۴۸در خون نشاند دل را مژگان دل‌شکاران
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.