پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۷

نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران

کین فصل می‌دهد یاد از وصل گل‌عذاران

ای طائر خجسته از در درآ خدا را

تا کی پرد ز شوقت چشم امیدواران

ایمن نیم نگارا گر می‌کنی مدارا

تمهید جور باشد لطف ستم شعاران

در هجر زنده ماندم حالم شب وصالش

باشد چو روز محشر حال گناهکاران

بنشاندم سگ او بر جای خود دران کوی

آری کنند یاران نیکی به جای یاران

ای عید ما وصالت جان تشنهٔ زلالت

افسرده بی‌جمالت دل همچون روزه‌داران

در هجر و وصل آن گلکار من است زاری

از بس‌که خو گرفتم با ناله چون هزاران

حق وفای ما را تا کی فرو گذاری

این است بارک‌الله آیین حق‌گذاران

می‌خواست عذرخواهی خون کرد در دل من

واقف به جنگ ماند صلح ستیزه‌کاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۹خوش آن شب‌ها که در گوشش حدیثی می‌رسید از من
  2. شمارهٔ ۸۵۰بسته‌ام عهدی درستی در غمت با سوختن
  3. شمارهٔ ۸۵۱قصد خونم کرده‌ای می‌کن چه باک ای نازنین
  4. شمارهٔ ۸۵۲نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من
  5. شمارهٔ ۸۵۳زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان
  6. شمارهٔ ۸۵۴اگر رسواست ور شیدا دل من
  7. شمارهٔ ۸۵۵مردم و بوسه‌ای آن شوخ نبخشید به من
  8. شمارهٔ ۸۵۶در خاطر رمیده‌دلان جا به هم رسان
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.