پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۰

بسته‌ام عهدی درستی در غمت با سوختن

من نخواهم لحظه‌ای از سوختن واسوختن

عشق ما را منصب پروانگی بخشیده است

شمع حسن افروختن از یار و از ما سوختن

از تب عشق توام حالی عجب رو داده است

روزها مردن مثال شمع شب‌ها سوختن

کمترین بازی بود آن طفل آتش‌پاره را

خانمان خلق از بهر تماشا سوختن

سوختم اما ز من دود شکایت برنخاست

عشق فرمود است ما را ساختن با سوختن

می‌توان افروختن از رنگ روی او چراغ

بر چنین روی توان پروانه‌آسا سوختن

واقف از بزمش برو خود را به جای خود بسوز

چند خواهی پیش آن بی‌درد بیجا سوختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۲نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من
  2. شمارهٔ ۸۵۳زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان
  3. شمارهٔ ۸۵۴اگر رسواست ور شیدا دل من
  4. شمارهٔ ۸۵۵مردم و بوسه‌ای آن شوخ نبخشید به من
  5. شمارهٔ ۸۵۶در خاطر رمیده‌دلان جا به هم رسان
  6. شمارهٔ ۸۵۷دل ز چشم و ابروی جانانه می‌گوید سخن
  7. شمارهٔ ۸۵۸مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من
  8. شمارهٔ ۸۵۹پوشیده رخ ز دیدهٔ ما می‌روی مرو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.