پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۳

زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان

گرفتار کمندت صید بندان

به رعنایی دوبالا قدت از سرو

به زیبایی ز گل رویت دوچندان

لبی داری چو شکر حرف چون زهر

تنی داری چو سیم و دل چو سندان

چه گویم از در گوش تو ای ماه

بود سرحلقهٔ اختربلندان

بر خوبان مگو از لاله و گل

که نپسندند این را خودپسندان

چرا هر لحظه جانان می‌گزی لب

که شیرینی ضرر دارد به دندان

مرا با درد خود مردن ازان به

که جویم چاره از نادردمندان

تو بی‌دردی چه گویم با تو زین درد

نمی‌فهمی زبان دردمندان

دل ما بشگفد آن روز واقف

که گردد غنچهٔ تصویر خندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۵مردم و بوسه‌ای آن شوخ نبخشید به من
  2. شمارهٔ ۸۵۶در خاطر رمیده‌دلان جا به هم رسان
  3. شمارهٔ ۸۵۷دل ز چشم و ابروی جانانه می‌گوید سخن
  4. شمارهٔ ۸۵۸مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من
  5. شمارهٔ ۸۵۹پوشیده رخ ز دیدهٔ ما می‌روی مرو
  6. شمارهٔ ۸۶۰ای مرا روی ارادت سوی تو
  7. شمارهٔ ۸۶۱سود خود می‌شمرد غیر زیان من و تو
  8. شمارهٔ ۸۶۲برو ای شوخ جفا کار برو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.