پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۸

مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من

که تا نگریستم هرگز نیاید در کنار من

به یاد شمع رویش پیکرم گر این چنین کاهد

شود خاکستر پروانه صد ره جامه‌دار من

ازین شادی که گرمی می‌کند با او تب شوقت

نگنجد برق‌سان در پوست نبض بی‌قرار من

تو خوش در خواب می‌باشی بپرس از شمع احوالم

که او دارد خبر از دیدهٔ شب زنده‌دار من

نه امروز است از زلف توام آشفته اطواری

که بودم طفل و با مشق پریشان بود کار من

به روز پاس من از چشم جانان چشم آن دارم

که گردد عذرخواه مستی دنباله‌دار من

چنان در خاک بردم آرزوی شمع رخساری

که برگ گل پر پروانه گردد بر مزار من

پریشان حالیم زلف تو را باور نمی‌آید

مگر روزی که سنبل سبز گردد بر مزار من

بگو واقف چه‌سان خوابم که شب تا صبح می‌باشد

سر غم در کنار دل سر دل در کنار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۰ای مرا روی ارادت سوی تو
  2. شمارهٔ ۸۶۱سود خود می‌شمرد غیر زیان من و تو
  3. شمارهٔ ۸۶۲برو ای شوخ جفا کار برو
  4. شمارهٔ ۸۶۳مایل رحم اگر بدی چشم ستم‌پرست تو
  5. شمارهٔ ۸۶۴روزها شد نمی‌نمایی تو
  6. شمارهٔ ۸۶۵کند گر ناوک آن آشنایی خانه در پهلو
  7. شمارهٔ ۸۶۶از دست شست چشم‌سیاهی که آه ازو
  8. شمارهٔ ۸۶۷دارد بهر باغ آن قامت و رو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.