پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۱

سود خود می‌شمرد غیر زیان من و تو

مصلحت نیست که آید به میان من و تو

اتحادیست مرا با تو که نازک کمرت

گرچه مویست نگنجد به میان من و تو

در میان من و تو رمز و اشارت بهتر

تا نیفتد به ملا راز نهان من و تو

جذبهٔ حسن قیامت کشش عشق بلاست

می‌برد عاقبت ازدست عنان من و تو

من به تو عاشق و تو عاشق شوخ دگری

تا چه از عشق رسد بر دل و جان من و تو

گر رسد دست کنم قطع زبان اغیار

تا نسازند سخن‌ها ز زبان من و تو

مکن ای مرغ چمن دعوی هم طرحی من

می‌شناسد همه‌کس طرز فغان من و تو

سبق ناز ونیاز از من و تو می‌خواندی

بودی از لیلی و مجنون به زبان من و تو

غنچه با غنچهٔ دیگر به چمن می‌گوید

هست پیش دهنش هیچ دهان من و تو

دل به من گفت چو از دور نمایان شد یار

با خبر باش رسید آفت جان من و تو

واقف از بهر خدا دست بنه بر دل خویش

شهر پر زلزله شد از خفقان من و تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۳مایل رحم اگر بدی چشم ستم‌پرست تو
  2. شمارهٔ ۸۶۴روزها شد نمی‌نمایی تو
  3. شمارهٔ ۸۶۵کند گر ناوک آن آشنایی خانه در پهلو
  4. شمارهٔ ۸۶۶از دست شست چشم‌سیاهی که آه ازو
  5. شمارهٔ ۸۶۷دارد بهر باغ آن قامت و رو
  6. شمارهٔ ۸۶۸خزان خط به جا نگذاشت رنگی از بهار او
  7. شمارهٔ ۸۶۹خراب و خسته و بیمارم از تو
  8. شمارهٔ ۸۷۰دل را نواخت گرچه لب نوشخند تو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.