پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۸

خزان خط به جا نگذاشت رنگی از بهار او

دل اکنون داغ می‌گردد ز سیر لاله‌زار او

من ای طفل یتیم گوهر از بخت تو حیرانم

که در گهوارهٔ زر داده جایت گوشوار او

ز صافی رنگ هم بر روی او نتواند استادن

عرق راچون میسر شد نشستن بر عذار او

نسیم ناقه آید از چراغ مرده بر خاکش

بمیرد هر کهدر سودای زلف مشکبار او

به سودایش سرشک از دیده رنگ از چهره می‌ریزم

زر و سیمی اگر می‌بود می‌کردم نثار او

تلاش واژگون‌بختان اثر برعکس می‌بخشد

به تسخیرش نشستم در کمین گشتم شکار او

ز بهر دل چرا ابرام با او می‌کنی واقف

بهل این قطرهٔ خون را که تا آید به کار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۰دل را نواخت گرچه لب نوشخند تو
  2. شمارهٔ ۸۷۱تیر کاری خورده‌ام از شست او
  3. شمارهٔ ۸۷۲شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو
  4. شمارهٔ ۸۷۳جانم به لب رسانده‌ای از دل برآ برو
  5. شمارهٔ ۸۷۴باش ای گل عم یک‌ساله ز بلبل بشنو
  6. شمارهٔ ۸۷۵سیاه شد روز من ای ماه بی تو
  7. شمارهٔ ۸۷۶ای عرش فرش در حرم کبریای تو
  8. شمارهٔ ۸۷۷ای اشک به خون طپیده‌ای تو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.