پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۲

شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو

کباب بس نکند از گریستن بی تو

نظر به گل نکنم نام می‌ نمی‌گیرم

که دل‌گرفته شدم از تو و کهن بی تو

بهار عمر چه‌سان بگذرد به شیرینی

مرا که گشته شکر زهر در دهن بی تو

من و شکایت هجر تو شعله‌خو چه مجال

چو شمع کشته ندارم سر سخن بی تو

خدا فرق نسازد نصیب کافر هم

به بت نمانده سروکار برهمن بی تو

ز شهر رفتی و بسیار جامه‌زیبان را

فتاده کار به پوشیدن کفن بی تو

بیا بیا که به خاک مذلت از اشکم

نشسته است دوصد طفل سیم‌تن بی تو

بگو به یوسف من ای صبا که جان عزیز

به تن نشسته چو یعقوب ممتحن بی تو

اگر به یار رسی عرض کن ز من واقف

بیا که سخت وبال است زیستن بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۴باش ای گل عم یک‌ساله ز بلبل بشنو
  2. شمارهٔ ۸۷۵سیاه شد روز من ای ماه بی تو
  3. شمارهٔ ۸۷۶ای عرش فرش در حرم کبریای تو
  4. شمارهٔ ۸۷۷ای اشک به خون طپیده‌ای تو
  5. شمارهٔ ۸۷۸داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته
  6. شمارهٔ ۸۷۹سری دارم از دست سودا شکسته
  7. شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده
  8. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.