پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۹

سری دارم از دست سودا شکسته

به سنگ ملامت ز صد جا شکسته

درین سینه دارم دلی تیره‌روزی

ز سودای زلفت سراپا شکسته

غمت آن ظفر روزی یکه‌تاز است

که صف در صف عیش تنها شکسته

من از کوچه گلرخان چون برآیم

که اینجا مرا خار در پا شکسته

ز سنگ جفا خسته شد سینهٔ من

ندانم درست است دل یا شکسته

تو ای سنگدل از کجایی که یک دل

نمانده است از دست تو ناشکسته

چو گویم قدم نه به چشمم بگوید

درین خانهٔ اشک مینا شکسته

ز دستت به در رفت واقف ازین کو

نگفتی کجا رفت این پاشکسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
  2. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
  3. شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله
  4. شمارهٔ ۸۸۴مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه
  5. شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده
  6. شمارهٔ ۸۸۶شد از بوی گریبانش سحرگاه
  7. شمارهٔ ۸۸۷گو نباشد کسی به ما همراه
  8. شمارهٔ ۸۸۸ای خدا آگهی از حال من زارش ده
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.