پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۳

مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله

گر تو را هست سر بسم‌ل ما بسم‌الله

بر مزارم که ز اخلاص شدم بسمل تو

یک ره ای شوخ بخوان فاتحهٔ بسم‌الله

واه چه طفلی که به بازیچه نمودی بسمل

اول آن را که بیاموخت تو را بسم‌الله

تیغ در دست پی کشتن ما می‌آیی

حاظرم از سر تسلیم و رضا بسم‌الله

کیست کز ما برساند به جفا پیشه بتان

اینکه بسمل شدن از ما ز شما بسم‌الله

ما صف‌آرای نیازیم و تو لشکرکش ناز

داری ار داعیهٔ جنگ به ما بسم‌الله

جنگ‌کردن چه مناسب که دو سرد اشته است

لطف فرما ز در صلح درآ بسم‌الله

ناوکی سر مده ای ترک کاندار ز شست

سینه کردم سپر تیر بلا بسم‌الله

بت من چند بگویی که دهم دشنامت

از خدا خواستم این را به دعا بسم‌الله

همچو گل دفتری از خرمی‌ات در بغل است

بهر این غمزده فالی بگشا بسم‌الله

تا ز بوی تو شود چشم عزیزان روشن

باز کن پیش صبا بند قبا بسم‌الله

گفتی از لطف در آغوش تو جا خواهم کرد

چیست تأخیر در این لطف بیا بسم‌الله

چند از جا ببرد باد پر کاه مرا

هست اگر جذبهٔ این کاه رباء بسم‌الله

نیست پیر خرابات گرت منظور است

نیست تقصیر در این کار روا بسم‌الله

زاهد از صحبت ما گر سر رفتن داری

هست موجود همان کفش و عصا بسم‌الله

می‌توان درس گرفتن ز کتاب دل من

هست یک مصحف آیات وفا بسم‌الله

عشق گسترده عجب خوان خلیلی واقف

دست از خویش بشو زود بیا بسم‌الله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده
  2. شمارهٔ ۸۸۶شد از بوی گریبانش سحرگاه
  3. شمارهٔ ۸۸۷گو نباشد کسی به ما همراه
  4. شمارهٔ ۸۸۸ای خدا آگهی از حال من زارش ده
  5. شمارهٔ ۸۸۹ز چشمم می‌رسد آن نور دیده
  6. شمارهٔ ۸۹۰شود سالک ز بند خود رها آهسته آهسته
  7. شمارهٔ ۸۹۱؟؟؟؟؟؟ در خواب دیده
  8. شمارهٔ ۸۹۲من آتش به جان را می‌کشی رنجیده رنجیده
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.