پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

من آتش به جان را می‌کشی رنجیده رنجیده

بکش این شمع را همچون سحر خندیده خندیده

به کویش می‌روم شب‌ها ولی ترسیده ترسیده

ز جان پوشیده پوشیده ز دل دزدیده دزدیده

به گرد نقطهٔ خالتو گشتم این ندانستم

که از پرکار افتم عاقبت گردیده گردیده

کمال حسن داری عشق می‌ورزی ازان ترسم

که نقصان‌ها ببینی ماه من کاهیده کاهیده

چو نرگس چشم واکن این گلستان دیدنی دارد

به رنگ سبزه عمرت مگذران خوابیده خوابیده

چو خم در گوشهٔ میخانه بنشین مرجع کل شو

چه می‌ریزی چو ساغر آبرو گردیده گردیده

به طفلی دیدم او را مبتلا گشتم ندانستم

که آن بالا بلا خواهدشدن بالیده بالیده

دران میدان که باشد شوخ چوگان باز من واقف

سران آیند همچو گو به سر غلطیده غلطیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴جانم به لب رسید مداوا چه فایده
  2. شمارهٔ ۸۹۵دل از جفای عشق کشیدن چه فائده
  3. شمارهٔ ۸۹۶آن خط نورسته شد بر من وبال تازه‌ای
  4. شمارهٔ ۸۹۷ناصح فریب نرگس فتان ندیده‌ای
  5. شمارهٔ ۸۹۸سرو قامت چه‌ها خوش آمده‌ای
  6. شمارهٔ ۸۹۹دیده گریان سینه بریان کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۹۰۰ای دل به عشق کار نداری چه‌کاره‌ای
  8. شمارهٔ ۹۰۱دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.