پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۹

دیده گریان سینه بریان کرده‌ای

ای سرت گردم چه احسان کرده‌ای

دل پریشان دیده حیران کرده‌ای

جان من این کرده‌ای آن کرده‌ای

دور گیتی را نمکدان کرده‌ای

لطف‌ها با سینه‌ریشان کرده‌ای

مرحبا این شوخ سر تا پا نمک

آنچه بایستی به انسان کرده‌ای

از کجا می‌آیی از طوفان حسن

عالمی را خانه ویران کرده‌ای

مرغ جان را در قفس افکنده‌ای

بی‌گناهی را به زندان کرده‌ای

کرده‌ای در بند دل‌ها را به زلف

چشم کافر را نگهبان کرده‌ای

شوخی و بی‌باکی و ناز و ادا

بهر یک دل این چه سامان کرده‌ای

کی دهم از دست آسان دامنت

غارت دین و دل و جان کرده‌ای

دل که می‌آویخت در دامان تو

با غمش دست و گریبان کرده‌ای

خاطرم امروز برآشفته است

تو مگر کاکل پریشان کرده‌ای

جانم از شادی نمی‌گنجد به تن

تو مگر شمشیر عریان کرده‌ای

سایه‌ای بر من فکر ای سرو ناز

چون مرا با خاک یکسان کرده‌ای

جان دهم شکرانه‌ات ای درد عشق

مردن دشوار آسان کرده‌ای

ای که داری لعل عیسی دم بگو

درد واقف را چه درمان کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۱دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
  2. شمارهٔ ۹۰۲ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
  3. شمارهٔ ۹۰۳نیست سرو این همه رعنا که تویی
  4. شمارهٔ ۹۰۴ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی
  5. شمارهٔ ۹۰۵از دل نفسی به در نمی‌آیی
  6. شمارهٔ ۹۰۶کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی
  7. شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری
  8. شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.