پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

ای دل به عشق کار نداری چه‌کاره‌ای

یاری درین دیار نداری چه‌کاره‌ای

نی کوه کندنی نه به صحرا دویدنی

تو هیچ روزگار نداری چه‌کاره‌ای

گیتی ز شور عشق نمک‌زار گشته است

گر سینهٔ فگار نداری چه‌کاره‌ای

ای گل نداری این همه بر خویش چیدنت

تو رنگ و بوی یار نداری چه‌کاره‌ای

عهدی نبسته‌ای که شکست از قفا نداشت

بر قول خود قرار نداری چه‌کاره‌ای

گیرم که چشم مردمی از روی اعتبار

گر درد انتظار نداری چه‌کاره‌ای

شد سبز پشت آن لب و آسوده‌ای دلا

شوری درین بهار نداری چه‌کاره‌ای

چون گل به پیرهن ز هوس چاک می‌زنی

از عشق خار خار نداری چه‌کاره‌ای

هرکس که دید خواری من بر در تو گفت

تو هیچ ننگ و عار نداری چه‌کاره‌ای

واقف ز ننگ در حرمت ره نمی‌دهند

در دیر نیز بار نداری چه‌کاره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
  2. شمارهٔ ۹۰۳نیست سرو این همه رعنا که تویی
  3. شمارهٔ ۹۰۴ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی
  4. شمارهٔ ۹۰۵از دل نفسی به در نمی‌آیی
  5. شمارهٔ ۹۰۶کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی
  6. شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری
  7. شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
  8. شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.