پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۸

سرو قامت چه‌ها خوش آمده‌ای

ای قیامت بلا خوش‌ آمده‌ای

بوی یار من از تو می‌آید

مرحبا این صبا خوش‌ آمده‌ای

تو بلای دلی و دشمن جان

دل و جان را چرا خوش‌ آمده‌ای

دیده و دل تو را خوشامد گو

از کجا تا کجا خوش‌ آمده‌ای

تا چه دیدی به بزم او واقف

که تو امروز ناخوش آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۰ای دل به عشق کار نداری چه‌کاره‌ای
  2. شمارهٔ ۹۰۱دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
  3. شمارهٔ ۹۰۲ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
  4. شمارهٔ ۹۰۳نیست سرو این همه رعنا که تویی
  5. شمارهٔ ۹۰۴ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی
  6. شمارهٔ ۹۰۵از دل نفسی به در نمی‌آیی
  7. شمارهٔ ۹۰۶کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی
  8. شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.