پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۳

جانانه رام است الحمدالله

جان شادکام است الحمدالله

اقبال و دولت امشب ز وصلش

ما را غلام است الحمدالله

از لطف ساقی کان باد باقی

عیشم مدام است الحمدالله

الشکرالله گر روز ور شب

گر صبح و شام است الحمدالله

ما باده‌خواریم ما را ارادت

با پیر جام است الحمدالله

دل را اسیر آن زلف دیدم

صیدم به دام است الحمدالله

آن روی زیبا بر اوج خوبی

ماه تمام است الحمدالله

آن سرو رعنا در گلشن ناز

عالی‌مقام است الحمدالله

دارد رحیقی لعلش که از خط

مشکین ختام است الحمدالله

مشت استخوام وان لعل جان بخش

محی‌العظام است الحمدالله

از کلبهٔ ما تا منزل دوست

ره یک دو گام است الحمدالله

در حضرت او همچو منی را

بار سلام است الحمدالله

ورد زبانم در وادی عشق

ذکرالخیام است الحمدالله

با آنکه واقف تلخ است کامش

شیرین‌کلام است الحمدالله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۵دل از جفای عشق کشیدن چه فائده
  2. شمارهٔ ۸۹۶آن خط نورسته شد بر من وبال تازه‌ای
  3. شمارهٔ ۸۹۷ناصح فریب نرگس فتان ندیده‌ای
  4. شمارهٔ ۸۹۸سرو قامت چه‌ها خوش آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۸۹۹دیده گریان سینه بریان کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۹۰۰ای دل به عشق کار نداری چه‌کاره‌ای
  7. شمارهٔ ۹۰۱دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
  8. شمارهٔ ۹۰۲ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.