پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۰

ساقی اگر از می قدری هست به من ده

در شیشه اگر ماحضری هست به من ده

ای دل اگر از غم قدری هست به من ده

از خون جگر ماحضری هست به من ده

من بی‌جگر و داغ کسی حوصله‌سوز است

ای لاله تو را گر جگری هست به من ده

دلتنگم و برگ طربم نیست درین باغ

ای غنچه تو را مشت زری هست به من ده

بی‌نم شده از گریهٔ بسیار مرا چشم

ای ابر تو را چشم تری هست به من ده

عشق آمه شمشیر علم کرده به سویم

ای عقل تو را گر سپری هست به من ده

مپسند که بی‌حاصل ازین باغ برآیم

ای نخل امل گر ثمری هست به من ده

هم‌صحبتی دختر رز کرده ملولم

ای شیخ تو را گر پسری هست به من ده

خواهم که دل سوخته را باز بسوزم

گر دل دل سنگت شرری هست به من ده

تا کی ز غم دوری آن شمع توان سوخت

پروانه تو را بال و پری هست به من ده

از شیون تو شب همه شب خواب نکردم

بلبل به فغانت اثری هست به من ده

دیر است که از یوسف خویشم خبری نیست

ای باد صبا گر خبری هست به من ده

من زاری دل را نتوانم که کنم گوش

واقف اگرت گوس کری هست به من ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
  2. شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله
  3. شمارهٔ ۸۸۴مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه
  4. شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده
  5. شمارهٔ ۸۸۶شد از بوی گریبانش سحرگاه
  6. شمارهٔ ۸۸۷گو نباشد کسی به ما همراه
  7. شمارهٔ ۸۸۸ای خدا آگهی از حال من زارش ده
  8. شمارهٔ ۸۸۹ز چشمم می‌رسد آن نور دیده
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.