پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۸

داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته

خون به ساغر کنم از شوق لبت گل گفته

نالهٔ دل که به یاد گل رخسار کسی است

همه‌شب گوش کنم نغمهٔ بلبل گفته

شان معشوقیت ای شوخ نخواهد کم شد

نگهی سوی من انداز تغافل گفته

پیش او شکوهٔ آن زلف مسلسل کردم

کرد باطل همه را یار تسلسل گفته

روزگاریست که در دام پریشان‌حالی

می‌کنم شاد دل غم زده کاکل گفته

سخنی وا نکشیدیم چو مینا ز کسی

جان سپردیم درین میکده قلقل گفته

می‌کند دسته سخن‌های پریشان واقف

هر شب از یاد سر زلف تو سنبل گفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده
  2. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
  3. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
  4. شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله
  5. شمارهٔ ۸۸۴مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه
  6. شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده
  7. شمارهٔ ۸۸۶شد از بوی گریبانش سحرگاه
  8. شمارهٔ ۸۸۷گو نباشد کسی به ما همراه
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.