پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۷

ای اشک به خون طپیده‌ای تو

گویا پی دل دویده‌ای تو

ای ناوک یار از در دل

مگذر که به جا رسیده‌ای تو

با عارض او زنی دم از رنگ

ای لاله چه داغ دیده‌ای تو

ای شوخ به قصد من ز ابرو

پیوسته کمان کشیده‌ای تو

گفتی سخنی ز قطع الفت

واقف چه زبان بریده‌ای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۹سری دارم از دست سودا شکسته
  2. شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده
  3. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
  4. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
  5. شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله
  6. شمارهٔ ۸۸۴مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه
  7. شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده
  8. شمارهٔ ۸۸۶شد از بوی گریبانش سحرگاه
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.