پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۶

ای عرش فرش در حرم کبریای تو

کون و مکان همه بود زیر لوای تو

تا صبح حشر سرمه‌فروشی کند صبا

سرمایه‌ای اگر برد از خاک پای تو

جان زنده کرد از نفس دلنواز او

هر کس که دم زند نفسی در هوای تو

کردند چون امام صف انبیا تو را

واجب شده است بر همه‌کس اقتدای تو

حبل‌المتین عروه وثقای دین و دل

هر تاری از ردای تو ای من فدای تو

از سربلندی که به فقر محمدی است

بر تخت جم قدم نگذارد گدای تو

خورشید بر فلک همه تن جبه گشته است

از شوق سجده‌ای در دولت‌سرای تو

گل نشکفد ز سعی صبا در حریم باغ

بلبل سحر اگر نسراید ثنای تو

جای که می‌شوند زبان‌آوران خموش

واقف چه الکن است که گوید ثنای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۸داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته
  2. شمارهٔ ۸۷۹سری دارم از دست سودا شکسته
  3. شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده
  4. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
  5. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
  6. شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله
  7. شمارهٔ ۸۸۴مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه
  8. شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.