پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۴

باش ای گل عم یک‌ساله ز بلبل بشنو

بعد دیری به چمن آمده‌ای زود مرو

از متاع دو جهان آنچه به من بخشیدند

نیست جز یک‌دل و آن نیز به صد جاست گرو

جان مکن از پی لعل لب شیرین فرهاد

این نگینی است که کندند به نام خسرو

می‌نمایند به انگشت ز دورش هرچند

نسبت دور به ابروی تو دارد مه نو

آفت حاصل من شد بت گندم‌گونی

خرمن صبر مرا برد به غارت جو جو

نعل در آتشم و رفته عنانم از دست

زان سواری که پیاده دودش گل به جلو

ظلماتست به کاشانهٔ من بر سر هم

مه‌جبینا چه شودگر بکنی یک پرتو

سقف و دیوار پر از رخنه و روزن کردم

کز تو ای ماه به سیاه‌خانهٔ من افتد ضو

بشنو ای ناصح بی‌درد مده درد سرم

دلم از عشق بتان گشته نصیحت‌نشنو

دل چو در بند بود پند ندارد سودی

پند گو درد سر بیهده بگذار برو

ترسم از نالهٔ زار منت آزار رسد

بعد ازین در پی آزار من زار مشو

نوبهار آمد و تکلیف قدح نوشی داد

من مفلس چه نهم آه به میخانه گرو

واقف از مزرع اعمال خودم هیچ مپرس

آنچه من کاشته‌ام آه رسد گر به درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۶ای عرش فرش در حرم کبریای تو
  2. شمارهٔ ۸۷۷ای اشک به خون طپیده‌ای تو
  3. شمارهٔ ۸۷۸داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته
  4. شمارهٔ ۸۷۹سری دارم از دست سودا شکسته
  5. شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده
  6. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
  7. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
  8. شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.