پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۳

جانم به لب رسانده‌ای از دل برآ برو

ای عشق وا شو از سر من ای بلا برو

بوی ز زلف یار نداری چه فاید

بی‌تحفه آمدی بر ما ای صبا برو

این مشت استخوان هم بذل سگان اوست

بردار سایهاز سر من ای هما برو

آهم به خاک رفتن آن آستانه رفت

ای اشک بهر آب‌زدن از قفا برو

تنها همین زمان به سفر رفته است دل

ای جان تو هم روان شو بردار پا برو

مانند عمر از تو وفاخواستن خطاست

با کس وفا نمی‌کنی ای بی‌وفا برو

آهم به آسمان شد و کاری نکرد آه

باری تو هم برای خدا ای دعا برو

آیینه از نفس‌زدنی تیره می‌شود

دزدیده دم به خانهٔ اهل صفا برو

واقف به ملک عشق سفر می‌کنی خوش است

کردیم ما حواله تو را با خدا برو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۵سیاه شد روز من ای ماه بی تو
  2. شمارهٔ ۸۷۶ای عرش فرش در حرم کبریای تو
  3. شمارهٔ ۸۷۷ای اشک به خون طپیده‌ای تو
  4. شمارهٔ ۸۷۸داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته
  5. شمارهٔ ۸۷۹سری دارم از دست سودا شکسته
  6. شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده
  7. شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
  8. شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.