پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۴

روزها شد نمی‌نمایی تو

دل چه پیش آمدت کجایی تو

همچو عمرت عزیز می‌دارم

گرچه بسیار بی‌وفایی تو

کعبهٔ دل خراب می‌سازی

مگر این خانه را خدایی تو

چه جگرها که خون شد از دستت

خون شو ای هجر بدبلایی تو

هر ادای تو خوش کند دل را

الله الله چه خوش ادابی تو

خاکم از دولت تو شد اکسیر

ای محبت چه کیمیایی تو

به دعا از خدات می‌خواهند

یعلم الله عجب بلایی تو

این غزل گوش کن ز من واقف

که به طرز من آشنایی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۶از دست شست چشم‌سیاهی که آه ازو
  2. شمارهٔ ۸۶۷دارد بهر باغ آن قامت و رو
  3. شمارهٔ ۸۶۸خزان خط به جا نگذاشت رنگی از بهار او
  4. شمارهٔ ۸۶۹خراب و خسته و بیمارم از تو
  5. شمارهٔ ۸۷۰دل را نواخت گرچه لب نوشخند تو
  6. شمارهٔ ۸۷۱تیر کاری خورده‌ام از شست او
  7. شمارهٔ ۸۷۲شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو
  8. شمارهٔ ۸۷۳جانم به لب رسانده‌ای از دل برآ برو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.