پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۵

مردم و بوسه‌ای آن شوخ نبخشید به من

کرد هم‌خواب لحد حسرت جاوید به من

دل عجب یار خوشی بود علیه‌الرحمه

تا نفس داشت درین غمکده نالید به من

گرد او همچو صبا گرچه بسی گردیدم

یک ره آن غنچهٔ محبوب نخندید به من

هنر بخت بدم بین که شب وصل آن ماه

در میان تیغ نخوابانده نخوابید به من

نفسی بیش نبود از من و آن نیز نماند

آه کان آیینه‌رو صاف نگردید به من

من گذشتم ز سر دعوی دل دیر گذشت

زلف یار این همه از بهر چه پیچید به من

آبروی که مرا بود در آن بزم این بود

که به جز گریه کسی گرم نجوشید به من

نیست ممکن که من از دست دهم داغ کسی

فی‌المثل گر بدهی ساغر جمشید به من

خجل از همرهی سایهٔ خویشم واقف

زان که یک عمر درین بادیه گردید به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۷دل ز چشم و ابروی جانانه می‌گوید سخن
  2. شمارهٔ ۸۵۸مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من
  3. شمارهٔ ۸۵۹پوشیده رخ ز دیدهٔ ما می‌روی مرو
  4. شمارهٔ ۸۶۰ای مرا روی ارادت سوی تو
  5. شمارهٔ ۸۶۱سود خود می‌شمرد غیر زیان من و تو
  6. شمارهٔ ۸۶۲برو ای شوخ جفا کار برو
  7. شمارهٔ ۸۶۳مایل رحم اگر بدی چشم ستم‌پرست تو
  8. شمارهٔ ۸۶۴روزها شد نمی‌نمایی تو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.