پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۸

در خون نشاند دل را مژگان دل‌شکاران

یک تن چه‌سان برد جان از فوج نیزه‌داران

افتاده‌اند شیخان دنبال باده‌خواران

کس نیست تا بپرسد از این بزرگواران

ابروکمان بتان را یا رب چه کیش باشد

کز جرم یک گناهم کردند تیرباران

خیزد مگر غباری از شوق دامن او

ورنه دگر چه خیزد از خاک خاکساران

تا چند از لب تو بی‌جا نمک بریزد

رحمی دهد خدایت بر حال دلفگاران

بودم به گریه کان ماه بنمود چهره ناگاه

زان‌سان که مهر گردد پیدا به عین باران

ای دل پیاده‌ای تو زین‌سان نفس چه سوزی

رفتند گرم زین دشت آتش‌ عنان سواران

مشتی سپند قاصد در پیش راهش افکن

گر از تو یار پرسد احوال بی‌قراران

گل چاک زد گریبان سنبل کشاد گیسو

از رفتنت گلستان شد بزم سوگواران

دل در برم ز شوقت مشغول پرزدن‌هاست

زان‌سان که در پریدن چشم امیدواران

خمیازه‌های حیرت تا کی کشم نگاهی

ای مست کرده چشمت یک شهر هوشیاران

واقف کسی نیاید با نعش من پس و پیش

مردم ولی ندیدم همراهی ز یاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۰بسته‌ام عهدی درستی در غمت با سوختن
  2. شمارهٔ ۸۵۱قصد خونم کرده‌ای می‌کن چه باک ای نازنین
  3. شمارهٔ ۸۵۲نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من
  4. شمارهٔ ۸۵۳زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان
  5. شمارهٔ ۸۵۴اگر رسواست ور شیدا دل من
  6. شمارهٔ ۸۵۵مردم و بوسه‌ای آن شوخ نبخشید به من
  7. شمارهٔ ۸۵۶در خاطر رمیده‌دلان جا به هم رسان
  8. شمارهٔ ۸۵۷دل ز چشم و ابروی جانانه می‌گوید سخن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.