پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۱

سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من

که نماند است دگر طاقت فریاد به من

برگ گل باد صبا در قفس من افکند

رقعه‌ای داشت ز یاران وطن داد به من

یار دیرینهٔ من دل که سلامت بادا

دیر بگذشت سلامی نفرستاد به من

کرده‌ام کوهکنی بادیه‌پیمایی هم

بعد ازین تاچه کند عشق تو ارشاد به من

نالهٔ بی‌محل از من به قفس سرزده است

سرگران است چرا حضرت صیاد به من

نیستم قابل تعلیم من خونین دل

طفل اشکم چه کند کوشش استاد به من

تو برو واقف اگر جای دگر هست تو را

که فتادن به دیار او خوش افتاد به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۳دل دید ز بس که خواری من
  2. شمارهٔ ۸۴۴ای چرخ بعد مرگ ز خاکم پیاله کن
  3. شمارهٔ ۸۴۵هر کجا طفلی بود دیوانه من
  4. شمارهٔ ۸۴۶سلوکی طرفهٔ آن یار جانی می‌کند با من
  5. شمارهٔ ۸۴۷نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران
  6. شمارهٔ ۸۴۸در خون نشاند دل را مژگان دل‌شکاران
  7. شمارهٔ ۸۴۹خوش آن شب‌ها که در گوشش حدیثی می‌رسید از من
  8. شمارهٔ ۸۵۰بسته‌ام عهدی درستی در غمت با سوختن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.