پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۶

ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن

هوشیار شو این شیوهٔ مستانه رها کن

بسیاری دل زلف تو را کرده پریشان

زین سلسله جانان دو سه دیوانه رها کن

چشم تو به تاراج برد دین و دل و جان

قربان تو این غارت ترکانه رها کن

خواهد سر آن طره ز دست تو به در رفت

این کشمکش بیهوده‌ای شانه رها کن

در دیدهٔ اغیار چه لازم که نشینی

هم صحبتی مردم بیگانه رها کن

سیلاب غمش آمد و آورد خرابی

ای عیش چه ماندی نگران خانه رها کن

شب درد دل خود بر او گفتم وگفتا

خواب خوش من می‌بری افسانه رها کن

تا اشک فشان دید من غمزده را گفت

واقف برو این بازی طفلانه رها کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۸کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
  2. شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان
  3. شمارهٔ ۸۴۰دل رفت ز من پی نکویان
  4. شمارهٔ ۸۴۱سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من
  5. شمارهٔ ۸۴۲کشم از خار خار گل‌عذاران
  6. شمارهٔ ۸۴۳دل دید ز بس که خواری من
  7. شمارهٔ ۸۴۴ای چرخ بعد مرگ ز خاکم پیاله کن
  8. شمارهٔ ۸۴۵هر کجا طفلی بود دیوانه من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.