پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۴

اشکم به دیده می‌گفت آمادهٔ چکیدن

از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن

در گلشن جنون هم اکنون هوای خوش نیست

رفت آنکه دل شگفتی از پیرهن دریدن

بیگانگی میاموز آن چشم را که آهو

استاد وقت خویش است در شیوهٔ رمیدن

آن شوخ گر به خونم لب تشنه است من هم

خواهم به شوق تیغش آب از گلو بریدن

مانند نبض بیمار از درد دوری یار

یک دم ندادم از دست سررشتهٔ طپیدن

اشکم گهر کشید است در رشتهٔ نظاره

باید به گوش آن طفل این حرف را کشیدن

کی طفل می‌تواند دیوانه را گرفتن

بیهوده داری ای اشک دنبال دل دویدن

نازک‌دلیم واقف تاب ستم نداریم

از یار یک تغافل از ما به خون طپیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۶ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن
  2. شمارهٔ ۸۳۷ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من
  3. شمارهٔ ۸۳۸کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
  4. شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان
  5. شمارهٔ ۸۴۰دل رفت ز من پی نکویان
  6. شمارهٔ ۸۴۱سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من
  7. شمارهٔ ۸۴۲کشم از خار خار گل‌عذاران
  8. شمارهٔ ۸۴۳دل دید ز بس که خواری من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.