پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۰

می‌گفت بلبلِ قفسی شب چمن چمن

مانند آن غریب که گوید وطن وطن

دامی عجب برای دل و دیده بافتند

گیسوی حلقه حلقه و زلف شکن شکن

چندان جگر گریستم از حسرت لبش

کز کلبه‌ام عقیق بیابی یمن یمن

قربان شست دست تو ابروکمان شوم

تیری مزن به هیچ‌کس الّا به من به من

گر کامیاب از تو من ای سیم‌تن شوم

شکرانه زر دهم به گدایان تمن تمن

قحط وصال دیده دلم سیر کی شود

ناخورده بوسه زان لب شیرین دهن دهن

آن را که با وصال تو ای شمع خو گرفت

از دیده خون رود شب هجران لگن لگن

نَبْوَد عجب که سحربیانم شود خطاب

آموختم ز نرگس جادو سخن سخن

بگذار تا شکوفه کند، میوه آورد

بی‌درد تو نهال محبت مکن مکن

دل در ذقن ز زلف بسی یاد می‌کند

مانند چه فتاده که گوید رسن رسن

گفتی تو را به چاه که افکند ای فلان

عمر عزیز یوسف من آن ذقن ذقن

زاهد اگر به دانش و دین دشمن است می

باری بیا به میکده او را بزن بزن

گوشت به حرف مدّعیان است ورنه من

افشانده‌ام به وصف تو گوهر، عدن عدن

واقف ز ذوق جامه‌دریدن صباح حشر

چون سر کشد ز خاک بگوید کفن کفن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۲نه شوق دیدنت از دل به در توان کردن
  2. شمارهٔ ۸۳۳کنون که موج سرشکم رسید تا گردن
  3. شمارهٔ ۸۳۴اشکم به دیده می‌گفت آمادهٔ چکیدن
  4. شمارهٔ ۸۳۵صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن
  5. شمارهٔ ۸۳۶ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن
  6. شمارهٔ ۸۳۷ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من
  7. شمارهٔ ۸۳۸کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
  8. شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.