پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

غم دوش در عزای دل مبتلای من

می‌کرد خاک بر سر و می‌گفت وای من

در آشیانه خواب نمی‌آید چه شد

شاید که ساختند قفس از برای من

آن تنگ عیش غنچهٔ این گلشنم که صبح

گاهی دمی نزد که شود دل‌گشای من

تا بازگردم از ره خونخوار عاشقی

دل هر قدم چو آبله آفت به پای من

تا رفته‌ای به کلبه من عیش ره نیافت

غم گشته حاجب در محنت‌ سرای من

در ورطه‌ای فتاده‌ام از گریه کز سرم

بیگانه‌وار می‌گذرد آشنای من

تا ابروی تو قبلهٔ حاجات من نشد

هرگز نشد قرین اجابت دعای من

دیوانه‌ گشته‌ام به سر زلف تو قسم

زنجیری انتخاب مکن از برای من

واقف مرا ز سایهٔ خود هم بود هراس

افتاده بس‌که بخت سیه در قفای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
  2. شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
  3. شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
  4. شمارهٔ ۸۲۳گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن
  5. شمارهٔ ۸۲۴سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین
  6. شمارهٔ ۸۲۵نه من خط جانب آن بی‌وفا خواهم فرستادن
  7. شمارهٔ ۸۲۶ندارد حاصلی پیش نکویان درددل کردن
  8. شمارهٔ ۸۲۷کمر بستی به کین من نشستی در کمین من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.