پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۷

هجر تو کرد بس که سیه روزگار من

داغ است شمع از غم شب‌های تار من

هرگز دلی نسوخته بر حال زار من

بی‌داغ رسته لاله ز خاک مزار من

ابری بداد کشت امیدم نمی‌رسد

دارم ز گریه چشم که آید به کار من

تا مژدهٔ وصال مرا از صبا شنید

بر باد داد دل ز طپیدن غبار من

شوخی که مرده‌ام ز خمار فراق او

با غیر مست می‌گذرد از مزار من

بی‌آشیانیم نکند زین چمن ملول

شادم که نیست بر سر یک شاخ بار من

دلکش فتاده دامن صحرا چنان‌که اشک

چون طفل شوخ سرزده رفت از کنار من

صبح قیامت از نفس سرد من دمید

آخر نشد هنوز شب انتظار من

دنباله‌دار چشم تو با من چه‌ها نکرد

شد زین زبان سیاه سیه‌روزگار من

همراه غیر رفت به گلگشت لاله‌زار

رحمی نکرد بر جگر داغدار من

این خواری که من ز برای تو می‌کشم

فخر من است عزت من اعتبار من

واقف شوم به رنگ حنا سرخ‌رو به دهر

بندد به دست خویش مرا گر نگار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
  2. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
  3. شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
  4. شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
  5. شمارهٔ ۸۲۳گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن
  6. شمارهٔ ۸۲۴سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین
  7. شمارهٔ ۸۲۵نه من خط جانب آن بی‌وفا خواهم فرستادن
  8. شمارهٔ ۸۲۶ندارد حاصلی پیش نکویان درددل کردن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.