پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۴

مهربانی نشد دوچار به من

قدردانی نشد دوچار به من

مانده در پرده زور زاری من

پهلوای نشد دوچار به من

عمر شد صرف پاسبانی دل

دلستانی نشد دوچار به من

ناتوان گشته‌ام ولی چون خود

ناتوانی نشد دوچار به من

چو دل خود که جیب من بستست

خسم جانی نشد دوچار به من

ماند ناگفته درد دل واقف

هم‌زبانی نشد دوچار به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
  2. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
  3. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
  4. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
  5. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
  6. شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
  7. شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
  8. شمارهٔ ۸۲۳گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.