پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۳

نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن

گو بکش هرکس که خواهد از بر ما پیرهن

عشق بیرون کرد چون دست جفا از آستین

ساختم از بهر چاک اول مهیا پیرهن

غنچه‌آسا تنگی دل از سر ما وانشد

تا نکردم چاک همچون گل ز صد جا پیرهن

نیست معلومم که بی‌او زنده‌ام یا مرده‌ام

من نمی‌دانم کفن پوشیده‌ام یا پیرهن

شمع‌سان گر در غمش واقف چنین خواهی گداخت

همچو فانوس از تو خواهد ماند بر جا پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من
  2. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
  3. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
  4. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
  5. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
  6. شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
  7. شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
  8. شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.