پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۰

فتاد از ضعف نبضم از طپیدن

دگر نتوان به درد من رسیدن

پی یک دم هم‌آغوش کمان را

بسی خمیازه می‌باید کشیدن

به یاد قامتش می‌خیزد آهم

عجب نبود ازو بالا دویدن

به این ضعفی که من دارم گرفتم

ز خود رفتم کجا خواهم رسیدن

فکندم در گریبان تو دل را

دگر نتوان ازو دامن کشیدن

مسلمانان اسیرم کرده شوخی

ازین کافر مرا باید خریدن

لبش نازک‌تر است از برگ گل هم

به این دندان ستم باشد گزیدن

ز گوهر وام باید کرد دندان

اگر آن لعل لب باید مکیدن

ز داغ عشق دارم زندگانی

نمی‌میرم چون شمع از سر بریدن

کشیدن می‌توان از سینه دل را

ولی پیکان او نتوان کشیدن

چو گلچین درکمین توست ای گل

چه لازم این همه بر خویش چیدن

تو آهو نیستی ای شوخ آخر

نباید این‌قدر از ما رمیدن

طبیب مهربان بگذار دستم

ندارد سود نبض مرده دیدن

مگر پیدا کنی از عشق رنگی

تو را واقف به خون باید طپیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من
  2. شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
  3. شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من
  4. شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من
  5. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
  6. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
  7. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
  8. شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.