پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۹

خوشا رهرو که تا منزل رسیدن

نیاساید چو سیلاب از دویدن

نفس شد یار بر دل تا تو رفتی

ندانم تا به کی خواهم کشیدن

گهی فریاد دل گه پند ناصح

مرا بی‌او چه‌ها بایدشنیدن

فتادست آشنایی‌ها به گردن

ز شمشیر تو نتوانم بریدن

به خاک افتاد چون اشک این سخن گفت

سکون نبود به روی کس دویدن

زلیخا بگذر از سودای یوسف

پیمبرزاده را نتوان خریدن

به دور خط چه باک از زلف دل را

که مار مرده نتواند گزیدن

چو اشک این شوخ طفلان آفریدند

برای پردهٔ مردم دریدن

سخن از قطع الفت گفته واقف

زبانش زین گنه باید بریدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۱می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین
  2. شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من
  3. شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
  4. شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من
  5. شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من
  6. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
  7. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
  8. شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.