پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

مده به یاد من دلفگار خندیدن

چو زخم نیست مرا سازگار خندیدن

به بزم دهر که شادیست هم‌پیالهٔ غم

به‌سان شیشه بود اشکبار خندیدن

چراغ عمر تو گل می‌کند به چشم زدن

چه لازم است به‌سان شرار خندیدن

دهان ز خم ازان دوختم که می‌باشد

به کیش سنگدلان تو عار خندیدن

عیان ز دیدهٔ اختر شود که می‌گردد

نصیب مردم شب زنده‌دار خندیدن

درین چمن دل من خون ز غصه شد تا کی

هزار عقده به دل چون انار خندیدن

بخند گو همه بر حال خویشتن باشد

غنیمت است درین روزگار خندیدن

ز بیم سنگدلان است کار ما واقف

نهان گریستن و آشکار خندیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰فتاد از ضعف نبضم از طپیدن
  2. شمارهٔ ۸۱۱می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین
  3. شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من
  4. شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
  5. شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من
  6. شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من
  7. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
  8. شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.