پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۷

ابری کشید سر به هوای گریستن

تقریب یافتم ز برای گریستن

عمری گذشت آه که از خشک سال درد

گوش آشنا نشد به صدای گریستن

بنشین به غیر و خنده کن ای بی‌وفا که من

استاده‌ام چو شمع برای گریستن

سامان رشک ما همه از دولت دل است

چو ابر نیستیم گدای گریستن

شد خان‌ها خراب ندانم که درچه وقت

چشمم نهاده بود بنای گریستن

غالب حریف معرکه‌آرای گریه‌ام

گیرم ز دست شمع لوای گریستن

امشب که بود درد تو مهمان کلبه‌ام

دادم به شیخ و شاب صلای گریستن

آخر رساند سیل سرشکم به کوی یار

ممنون شدم ز سعی رسای گریستن

ما را به صوت آب روان احتیاج نیست

هستیم تر دماغ برای گریستن

واقف تو را به تربت مجنون گذر فتاد

صد شکر یافت چشم تو جای گریستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۹خوشا رهرو که تا منزل رسیدن
  2. شمارهٔ ۸۱۰فتاد از ضعف نبضم از طپیدن
  3. شمارهٔ ۸۱۱می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین
  4. شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من
  5. شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
  6. شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من
  7. شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من
  8. شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.