پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۵

انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن

این کار خوب نیست چرا می‌کنی مکن

خون مرا که غازهٔ رخسارهٔ وفاست

پامال همچو رنگ حنا می‌کنی مکن

این آن شکسته نیست که بتوان درست کرد

فکر تلافی دل ما می‌کنی مکن

گفتم که بوسه‌ای به دعاگوی خود بده

دشنام داد و گفت دعا می‌کنی مکن

با من کع غیر مهر و وفا نیست پیشه‌ام

آهنگ جور و عزم جفا می‌کنی مکن

در بسته خانه را به رقیبان سپرده‌ای

بر من در مضایقه وا می‌کنی مکن

تر دامنست غیر و تو آیینه ساده‌رو

با او ضرر چیست صفا می‌کنی مکن

ناخوانده دور می‌فکنی نامهٔ مرا

مکتوب غیر بند قبا می‌کنی مکن

ما غیرعاجزانه صفیری چه کرده‌ایم

ما را چرا ز دام رها می‌کنی مکن

آخر شدست کار تو زین درد جانگداز

واقف به هرزه فکر دوا می‌کنی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۷ابری کشید سر به هوای گریستن
  2. شمارهٔ ۸۰۸مده به یاد من دلفگار خندیدن
  3. شمارهٔ ۸۰۹خوشا رهرو که تا منزل رسیدن
  4. شمارهٔ ۸۱۰فتاد از ضعف نبضم از طپیدن
  5. شمارهٔ ۸۱۱می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین
  6. شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من
  7. شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
  8. شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.