پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

عشق آوَرد در کمند مرا

ندهد سود پند و بند مرا

غم که می‌گفت من خلیل توام

کشت آخر چو گوسپند مرا

گریه با من چه دشمنی دارد

که به دریای خون فکند مرا

چون برآرم ز سینه پیکانش

که فتاده است دل پسند مرا

نگهِ لطف می‌کنی لیکن

مژه‌های تو می‌کشند مرا

گر در آتش دلت ملول شود

بکن آواز ای سپند مرا

زلف پستش چو یاد می‌آرم

دود از دل شود بلند مرا

نگسلد ربط بندگی واقف

گر کند باز بند بند مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵سیل کی شد دچار گریهٔ ما
  2. شمارهٔ ۳۶رحم بر حالم نداری، گریه می‌آید مرا
  3. شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
  4. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  5. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  6. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
  7. شمارهٔ ۴۱سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
  8. شمارهٔ ۴۲ما سپردیم یار جانی را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.