پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

از ناله سوختیم دل زار خویش را

بیکار ساختیم دل آزار خویش را

ای عشق آتشی به من افکن که چون سپند

در ناله‌ای تمام کنم کار خویش را

ای دل دگر منال که با صدهزار عجز

آورده‌ام به رحم ستم‌کار خویش را

زاهد سری به صحبت رندان کشیده بود

می‌کرد پاسبانی دستار خویش را

شرمنده ساخت شرح پریشانی خودم

زلفت گشاد چون سر طومار خویش را

بوده است کفر ناقص ما ننگ برهَمَن

کردیم پاره رشتهٔ زنّار خویش را

جز من کراست حوصلهٔ داروگیر تو

بر من گمار غمزهٔ خونخوار خویش را

واقف از آن دهن قَدَری خنده واکشید

نگذاشت بی‌نمک دلِ افگار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶رحم بر حالم نداری، گریه می‌آید مرا
  2. شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
  3. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  4. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  5. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
  6. شمارهٔ ۴۱سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
  7. شمارهٔ ۴۲ما سپردیم یار جانی را
  8. شمارهٔ ۴۳غم به من دست و گریبان شد، نمی‌پرسی مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.