پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

ما سپردیم یار جانی را

مایهٔ عمر و زندگانی را

اَرِنی‌گویِ بی‌ادب، دل ما

نکند گوش لن‌ترانی را

بوی دل‌سردی از تو می‌آید

چه کنم گرمیِ زبانی را

ای فلک گرچه مهربان شده‌ای

مهربان کن به من فلانی را

ربط خاصی به همدگر دادند

در ازل عشق و بدگمانی را

در مذاق من آن لب شیرین

تلخ کرد آب زندگانی را

بر تو روشن کنم شبی ای شمع

همچو پروانه جانفشانی را

نگذارد مرا به شکوهٔ کس

می‌کنم شکر بی‌زبانی را

همه دانی، ولی نمی‌دانی

ماه من رسم مهربانی را

سبکی می‌کشم برت اینک

می‌روم، می‌برم گرانی را

تا به تصویر آن پری پرداخت

رنگ از رخ پرید مانی را

عشقبازی نکرده، پیر شدم

رایگان باختم جوانی را

روشناسان بزم غم واقف

نشناسند شادمانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴با اثر یافت چون فغان مرا
  2. شمارهٔ ۴۵تا گرفته است غم عشق گریبان ما را
  3. شمارهٔ ۴۶گو کشد آن نگاه تیز مرا
  4. شمارهٔ ۴۷ز شاخسار شنیده است تا فغان مرا
  5. شمارهٔ ۴۸رفت دل در غمت ز دست مرا
  6. شمارهٔ ۴۹ای کرده خون فراق توام در جگر بیا
  7. شمارهٔ ۵۰آن‌که این دل حواله کرد مرا
  8. شمارهٔ ۵۱ای دل نهفته دار غم یار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.