پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

تا گرفته است غم عشق گریبان ما را

می‌فتد لخت دل از دیده به دامان ما را

بخت در مصر کند گر زعزیزان ما را

کی فراموش شود کلبهٔ احزان ما را

جمع بوده است مگر خاطرش از فتنهٔ خط

زلف آن روز که می‌کرد پریشان ما را

زحمت تیغ‌کشیدن نکشد دست کسی

می‌توان کشت به یک جنبش مژگان ما را

غنچه کی موجب دل جمعی ما بود ای وای

یک نفس واشدنی کرد پریشان ما را

همچو نرگس که به هنگام زمستان شکفد

چشم واگشت ز دم‌سردی دوران ما را

آه این قطرهٔ خونی که دلش نامیدند

داد از گریهٔ بی‌صرفه به طوفان ما را

از هوس ما مگسِ‌ خوانِ کسی کی گردیم

هست صد رنگ غمت نعمت الوان ما را

ما اگر خوار و خرابیم شما را چه غرض

بگذارید به هر طور، عزیزان، ما را

پرده برداشتی ای باد ز رویش احسنت

کی کند غیر تو شرمندهٔ احسان ما را

ما درین غمکده هم طالع صبح آمده‌ایم

کرد رسوای جهان چاک‌ گریبان ما را

تنگ‌دل ساخته ما را کمر تنگ کسی

یک دل مور بوَد ملک سلیمان ما را

ما به این رنگ نبودیم پریشان واقف

زلف او کرد چنین بی‌سروسامان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ز شاخسار شنیده است تا فغان مرا
  2. شمارهٔ ۴۸رفت دل در غمت ز دست مرا
  3. شمارهٔ ۴۹ای کرده خون فراق توام در جگر بیا
  4. شمارهٔ ۵۰آن‌که این دل حواله کرد مرا
  5. شمارهٔ ۵۱ای دل نهفته دار غم یار خویش را
  6. شمارهٔ ۵۲تا خون به ایاغ نیست ما را
  7. شمارهٔ ۵۳کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
  8. شمارهٔ ۵۴شوخی ز نظر گذشت ما را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.