پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ز شاخسار شنیده است تا فغان مرا

چو کعبه طوف کند بلبل آشیان مرا

ز بی‌سعادتی من هما پس از مرگم

ربود از سگ کوی تو استخوان مرا

هنوز اوّل هنگام نی سواری بود

که برد جذْبهٔ شوقت ز کف عنان مرا

چو شمع قصّهٔ سوزوگداز می‌خوانم

به محفلی که نفهمد کسی زبان مرا

به شکر ختم شود تا شکایتی که مراست

بیا و مهر کن از بوسه‌ای دهان مرا

ور استخوان من از نالهٔ نی است چو نی

به چشم کم منگر جسم ناتوان مرا

به‌غیرِ ناوکِ ابروکمانِ من واقف

پس از وفات نجوید کسی نشان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای کرده خون فراق توام در جگر بیا
  2. شمارهٔ ۵۰آن‌که این دل حواله کرد مرا
  3. شمارهٔ ۵۱ای دل نهفته دار غم یار خویش را
  4. شمارهٔ ۵۲تا خون به ایاغ نیست ما را
  5. شمارهٔ ۵۳کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
  6. شمارهٔ ۵۴شوخی ز نظر گذشت ما را
  7. شمارهٔ ۵۵ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
  8. شمارهٔ ۵۶از شگفتی‌ها چه می‌پرسی من دلگیر را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.