پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

ای دل نهفته دار غم یار خویش را

بر خاطر کسی مَفِگن بار خویش را

یا رب چه آفتی که ز دست تو آسمان

صد بار بر زمین زده دستار خویش را

افتاده گیر دفتر عیش جهان در آب

ای گریه وا مکن سر طومار خویش را

آب‌وهوای دهر به من سازگار نیست

یا رب کجا برم دل بیمار خویش را

از ناله‌های شعله فشان عندلیب ما

گلریز کرد غنچهٔ منقار خویش را

زین سرکشی که کرده به سوداییان عشق

خواهد شکست زلف تو بازار خویش را

جانان مرا به هیچ نباید فروختن

باید شناخت قدر خریدار خویش را

گل را گر آشیانهٔ ما بار خاطر است

آتش زنیم مشت خس و خار خویش را

از دلبران چه چشم توان داشت کین گروه

بر باد می‌دهند هوادار خویش را

ای سیل گریه در چه خیالی بیا بیا

خواهم یکی کنم در و دیوار خویش را

واقف گرفتم این‌که تو رنگین سخن نه‌ای

از خون نویس حال دل زار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
  2. شمارهٔ ۵۴شوخی ز نظر گذشت ما را
  3. شمارهٔ ۵۵ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
  4. شمارهٔ ۵۶از شگفتی‌ها چه می‌پرسی من دلگیر را
  5. شمارهٔ ۵۷در قفس بسیار ناشادیم ما
  6. شمارهٔ ۵۸سر کنی چون در گلستان غارت ترکانه را
  7. شمارهٔ ۵۹ای کرده تباه کار ما را
  8. شمارهٔ ۶۰دو روزه دوریِ آن یار جانی می‌کشد ما را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.